تبليغاتX
عشق بنفش
عشق بنفش

midozdamet.blogfa


LOVE

خانه ای ساخته ام
پلکانش همه مهر،دربهایش احساس
شیشه اش آینه ادراک است

آه اما خانه
ساکنش درویش است ، آن تهیدست خیال ، آن تهیدست رفیق

او کسی می خواهد رغبت یکرنگی در وجودش باشد
او کسی می خواهد که وجودش باشد
رنج ابیات دلش را خواند ، هیجان نگه اش را داند
او کسی می خواهد ، نی لبک زن باشد
بربط و ضرب و سه تار
همه فرمانبر دستش باشند
ماه وخورشید و فلک ، همه محو نگه نرگس مستش باشند
او تو را می خواهد
نغمه اش شیوا کن
خانه اش زیبا کن

 

 عشق بی هنگام من تا از گریبان سر کشید
از غم رسوا شدن سر در گریبان میکنم
دست عشقت بند زرین زد به پایم این زمان
کاین سیه کاری به موی نقره افشان میکنم
سینه پر حسرت و سیمای خندانم ببین
زیر چتر نسترن آتش فروزان میکنم
دیده بر هم مینهم تا بسته ماند سر عشق
این حباب ساده را سرپوش طوفان میکنم
این من و این دامن و این مستی آغوش تو
تا چه مستوری من آلوده دامان میکنم
دست و پا گم کرده و آشفته می مانم به جای
نعمت وصل تو را اینگونه کفران میکنم
ای شگرف، ای ژرف، ای پر شور، ای دریای عشق
در وجودت خویش را چون قطره ویران میکنم
تا چراغانی کنم راه تو را هر شامگاه
اشک شوقی نو به نو آویز مژگان میکنم
زان نگاه کهربایی چاره فرمان بردن است
هر چه میخواهی بگو آن میکنم آن میکنم

 

 کاش می شد ما بهاری می شدیم خیس اواز قناری می شدیم کاش از خوبان عالم می شدیم توبه میکردیم ادم می شدیم کاش نامردی نصیب ما نبود در بی دردی نصیب ما نبود کاش چوپان دل ما عشق بود پاسبان محمل ما عشق بود کاش در یک شبی سبز و شگفت عشق از ما بیعت می گرفت

 

 وقتي تــــو بــــودي، ســــكـوت آنــچنان زيبـــا بــود، كه مي‌شد خــوشه‌هاي محبت را از خيال نام تو چيـد!وقتي تــــو بــــودي، بــاور بــا تـــو بودن، تنها به خوابي مي‌ماند كه با نسيم صبحگاهي از آسمان خيال به فراموشي سپرده مي‌شد!ولي وقتي بــروي! شايد باور بــي تـــو بودن، نگاه سرد مرا به مهرباني يك دوســت بيشتر آشـــنا كــند

 

غريب است دوست داشتن.

وعجيب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتي مي‌دانيم کسي با جان و دل دوستمان دارد ....

ونفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ريشه دوانده ؛

به بازيش مي‌گيريم.

هر چه او عاشق‌تر ، ما سرخوش‌تر،

هر چه او دل نازک‌تر ، ما بي رحم ‌تر .

تقصير از ما نيست ؛

تماميِ قصه هايِ عاشقانه،

اينگونه به :((گوشمان خوانده شده‌اند))

 

سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 توسط ahoo |



((دوستانی که مایل هستند که وبلاگ منو لینک کنند
با نام عشق بنفش لینک کنند لطفا"...))


یکی را دوست می دارم ،
ولی افسوس، او هرگز نمی داند .
نگاهش می کنم شاید بخواند از نگاه من که
او را دوست می دارم،
ولی افسوس،
او هرگز نگاهم را نمی خواند.
به برگ گل نوشتم من که
او را دوست می دارم،
ولی افسوس،
او گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند.
به مهتاب گفتم ای مهتاب،
سر راهت به کوی او سلام من رسان و گو که
او را دوست می دارم،
ولی افسوس،
یکی ابر سیه آمد ز ره روی ماه تابان را بپوشانید.
صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت،
بگو از من به دلدارم که
او را دوست می دارم،
ولی افسوس،
ز ابر تیره برقی جست و قاصد را میان ره بسوزانید.
کنون وامانده از هر جا دگر با خود کنم نجوا،
یکی را دوست می دارم ،
ولی افسوس،
او هرگز نمی داند!!!


Pictures
Lovely
Pezeshki
Funny
Cinema
Fashion
Hekayat & Sheer
Computer
Hair Styles & Make up
Memory

مریم و محمود (عاشقان بنفش)

RSS 2.0